تولد دایی اکبر
سلام عشق مامانی
ببخشید که انقد دیر میام برات مطلب میذارم اخه مامانی فرصت نمیکنه خوشگلم
٣١شهریور شب شنبه تولد دایی جون قرار بود بریم خونشون
من سرکار بودم تو و زندایی و عزیز رفتین و قرار شد من کیک بگیرم و به شما ملحق شم
وقتی من با کیک وارد شدم تو خواب بودی عزیزم واسه شام بیدارت کردیم اما پا نشدی
شامو بدون تو خوردیم و منتظر موندیم تا بیدار بشی تا تولدو با تو شروع کنیم اخه تو عاشق تولدی
به خصوص قسمت فوت کردن شمعو خیلی دوسداری
ساعت حدود 11 بود که تو بیدار شدی خوشگلم و تولد با حضور گرمت اغاز شد همش کنار دایی جون
نشسته بودی شمعو با دایی جون فوت کردی و کیکو بریدی کلی هم با دایی رقصیدی و عکس گرفتیم
بعد خوردن کیک وتمام شدن تولد تصمیم گرفتیم بریم پیاده روی خیلی خوش گذشته بود بخصوص
به تو نفسم...
شب خوبی بود انشالا تولد تو عزیز دلم...
انشالاااااااااااااااااااااااااااااااااااا...............






تولد دایی اکبر
