مهمون داریم گلم
یه سلام دوباره به گل پسرم
28شهریور91 بود که بابایی برای دیدن مامانیش یعنی عزیزجون رفته بودبعد به ما خبر داد که عمو اسی وبچه ها واسه شام میان خونمونتو از این خبر کلی خوشحال شدی وباهم منتظر موندیم تا از راه برسن وقت شام بود که رسیدن وبازم توو دخترعموهات خرابکاریهاتون شروع شدحتما باید یواشکی بهتون سر میزدیم وگرنه خدا میدونه چیکار میکردین ؟
اون شب تا ساعت 3 پابه پای ما بیدار موندی صبح روز بعد تا ساعت 10 خواب بودی بعد همه صبونهدخوردیم شماها دوباره مشغول بازی شدید وایییییییییییییییییی که چقدر کنترل کردن شما 3تا سخته.
تا عصر بازی کردین بعد زنعمو و بچه ها به خونشون برگشتن توهم به مامانی کمک کردی تا خونه رو مرتب کنیم فدای مهربونیات عزیز دلم. 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مهمون داریم گلم 
