رفتن به پارک
گل همیشه بهارم بازم اومدم تا از خاطرات شیرینت بگم.
پنجشنبه 30 شهریور بابایی پیشنهاد داد که گل پسرمونو ببریم پارک حاضر شدیم و حرکت کردیم تا وارد فضای سبز پارک شدیم شروع به دویدن کردی وبه سمت تاب و سرسره رفتی
انقدر بازی کردی که هوا داشت تاریک میشد بعد تو از فروشگاه پارک یه ست کامل لوازم پزشکی خریدی خیلی دوسش داری چون همیشه میگی میخوام دکتر بشم همش گوشی میذاری تو گوشت تا ضربان قلبمونو بشنوی قربون دکترم بشم الهی چقدرم این شغل بهت میاد عسلم.
دیگه با تاریک شدن هوا و خستگی شما تصمیم گرفتیم به خونه برگردیم تو راه برگشت به نمایشگاه کتاب رفتیم توهم به سلیقه خودت یه مدادو یه پاک کن و یه کتاب اموزش اعدادواسه خودت برداشتی خیلی دوسداری بری مدرسه و به رنگ امیزی بسیار علاقه نشون میدی خوشگلم امیدوارم همیشه تو کارات موفق باشی و بتونی یه دکتر خوب بشی نفسم.
به امید اون روزای قشنگ انشالا....
اینم عکس اقا دکترمون



اینم عکسای گل پسرم در حال نقاشی



ر



رفتن به پارک
