ایلیا جونمایلیا جونم، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره

ایلیا جون هدیه آسمونی

رفتن من و تو بابایی به پارک

1391/7/28 11:40
نویسنده : مامان لیلا
183 بازدید
اشتراک گذاری

خوشگل مامانی دوباره سلام.

نایت اسکین

 

میخوام بازم از خاطرات قشنگت بگم عزیزم...

5شنبه 6مهر قرار شد عصر با بابایی بریم پارک ولی اینبار دخترعموهای مامانی هم با ما اومدن خاله سمیه(مامان امیررضا)و خاله سپیده(مامان النا) وقتی رسیدیم به پارک مثل همیشه سخت مشغول بازی شدی عزیز دلم امروز زیاد پسر حرف گوش کنی نبودی شاید بخاطر این بود که خیلی خوابت میومد نایت اسکین همش بچه های دیگه رو اذیت میکردی هر چی هم باهات حرف میزدم عصبانی میشدینایت اسکینو سرم داد میکشیدی و همینطور جسورانه به بازیت ادامه میدادی

نایت اسکین

نایت اسکین

تقریبا 2یا 3ساعتی بازی کردی بعد ما تصمیم گرفتیم بخاطر خستگیت و لج کردنت واسه خواب به خونه بر گردیم تو راه برگشت به یه میوه فروشی رفتیم تا کمی واسه خونه خرید کنیم اما تو اصرار داشتی به تنهایی اینکارو انجام بدی همیشه دوسداری مستقل باشی من و بابایی هم وایسادیم یه گوشه و مشغول تماشای تو در حین خرید شدیم قربونت بره مامانی هر چی که خودت دوسداشتی بر میداشتی و میذاشتی رو ترازو تا بابایی حساب کنه خیلی جالب بود با این کارت همه رو به خنده انداخته بودی بعد خرید تو گل پسرم راهی خونه شدیم ساعت 21:30 بود که به خونه رسیدیم الهی بمیرم انقدر خسته بودی که نای راه رفتن نداشتی به محض رسیدن بیهوش شدی خوشگل مامان خوب بخوابی شبت قشنگو پر ستاره عشقم.

نایت اسکین


 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان ستایش و ساجده
21 مهر 91 23:03
سلام گل من فدای اون سه تار گرفتنت بشم الهی موفق باشی مامانی دست تو هم درد نکنه
مامان ستایش و ساجده
21 مهر 91 23:04
غلط املایی خط آخر بالای عکس ایلی قربون اون شعر گفتنت بره مامانیر......مامانی