دوری من از ایلیا جون
خوجل مامانی سلام
6 ابان 91 ساعت 22:40
الهی ماما قربونت بشه چندوقته که فرصت نمیکنم بیام نت هر روز بخاطر کارم مجبورم بذارمت پیش عزبز غروبا میام دنبالت تا برگردیم خونه . الان که دارم این مطلبو مینویسم تو کنارم نیستی هرچی اصرار کردم با من نیومدی موندی خونه اقاجون خونه بدون تو صفایی نداره انقد با شیطونیات مارو سرگرم میکردی که وقتی نیستی خیلی سوتو کوره چقد سخته که دوریتو تحمل کنم اخه تا حالا ازت دور نبودم اونم شبا انقد دلم برات تنگ شده که اشکم در اومده همش نگرانت بودم که نکنه یه وقت نصف شب گریه کنی و بخوای برگردی پیشم اما بر خلاف تصورم خیلی هم بهت خوش گذشت اصلا هم سراغ مارو نگرفتی ای بیمعرفت!
جوجوی مامانی از اونجایی که تو خیلی قورمه سبزی دوسداری تصمیم گرفتم برات درس کنم البته با لیمو عمانی فراوون که تو عاشقشی و قورمه سبزی رو بخاطر لیموهاش دوسداری .
صبح زود برای دیدنت اومدم خونه اقاجون مثل فرشته ها خواب بودی اروم بوسیدمت اما انگار متوجه اومدنم شدی چشای خوشگلتو باز کردی و بغلم کردی گفتی پسر خوبی بودی وقتی هم فهمیدی واست قورمه سبزی پختم خیلی خوشحال شدی اما عزیز دلم تو امشبم باهام نیومدی انگار اونجا خیلی بهت خوش میگذره که دیگه یاد ما نمیکنی جیجلم همینکه تو خوشحال باشی واسه منو بابایی کافیه امیدوارم هرجا که هستی شادو سلامت باشی نفسم.
بوس بوس


دوری من از ایلیا جون
