ایلیا جونمایلیا جونم، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

ایلیا جون هدیه آسمونی

واکسن ایلیا جون

1391/11/27 18:43
نویسنده : مامان لیلا
193 بازدید
اشتراک گذاری

٢٣بهمن روز 2شنبه

خوجل مامانی امروز باید ببرمت واسه واکسن زدن

هنوز به کلمه واکسن اشنایی نداری وقتی بهت گفتم بریم واکسن بزنیم صبح زود بیدار شدی با خوشحالی

حاضر شدی فک کردی چه جی خوبیه حتماکه میخوام ببرمت وقتی رفتیم بعداز اینکه خانوم دکتر قدو وزنتو

اندازه گرفت(قدت 112وزنت 18 کیلو)کلی باهات حرف زد راجب مسواک زدن و بقیه کارای شخصی تو هم

مثل بلبل جواب میدادیبعد نوبت رسید به قطره فلج اطفال که به زور ریختن تو دهنت بعد که امپولو دیدی

تازه فهمیدی که واکسن یعنی چی/ انقد گریه کردی که جیگرم داشت کباب میشد بابایی محکم تورو

تو بغلش گرفته بود تا تکون نخوری بعد امپولو تو بازوی خوشملت فرو کردن(واکسنش 3گانه بود) میدونم

خیلی درد داشت اما تو پسر قوی هستی یه کم بعد ساکت شدی و اومدی واکسن خوردن مامانی

رو تماشامیکردی واقعیتش اینه مامانی بیشتر از تو از واکسن میترسه(بین خودمون بمونه ها) دکتر گفت

تا 3روز نباید بازی کنی و دستتو تکون بدی گفت احتمال اینکه تب کنی زیاده اما قربونت برم وقتی اومدیم

خونه یه لحظه هم استراحت نکردی همش مشغول بازی بودی منم دیدم تنت داره داغ میشه هر 4 ساعت

بهت شربت استامینوفن میدادم تا تب نکنی وسط بازی کردن مگفتی دستم درد میکنه اما نمیذاشتی درد

بهت غلبه کنه امروز دومین روزه که واکسن زدی خدا روشکر خیلی حالت بهتر دیگه واکسن نداری تا وقت

دبیرستانت عزیزدلم

خیالت راحت خوشگلم

                         قربون اون دستای کوچولوت برم الهی خیلی زود خوب بشی عشقم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

هیراد و عمه لیلاش
27 بهمن 91 21:24
سلام ، هیراد جون توی مسابقه شرکت کرده لطفا به وبلاگش بیایید و کمکش کنیدارزومند ارزوهای شما
مامان ارشیا
27 بهمن 91 23:23
چه پسر ناز و دوست داشتنی دارین