جمعه با ایلیا جون
امروز جمعه 5مهر 92 مجبور شدم تو رو با بابایی تنها بذارم چون یه کاری واسم پیش اومده بود
توهم به بابا اصرار کردی تا تورو ببره خونه عمو اسی تا با ستایش و ساجده(دخترعموهات) بازی
کنی بابا بردت خونه عمو اسی خودشم رفت سالن فوتبال
زنعمو مریم هم شما 3تا وروجکو برد پارک تا یه کم بازی کنید از تعریفای زنعمو معلوم بود که خیلی
بهتون خوش گذشته کلی بازی کردین ساعت 7 بود که من کارم تموم شد و به شما ملحق شدم
از اونجا همه به خونه برگشتیم خوشحالم که بهت خوش گذشت عشقم...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


جمعه با ایلیا جون
