فرشته مهربون
شنبه ديگه هوا خوب شده بود توهم رفتى مهد و بخاطر اينکه تکاليفتو خوب انجام دادى و برچسب هاى تشويقيت کامل شد(5) تا مربيت واسم يادداشت گذاشته بود و اينجورى واسم نوشت: برچسب هاى ايليا جون 5 تا شد فرشته مهربون لطفا جايزه بده. با تشکر خاله مريم. منم خيلى خوشحال بودم که پسر گلم قرار بود جايزه بگيره ازت پرسيدم دوسدارى از فرشته مهربون چى جايزه بگيرى؟ گفتى اگه بگم چى ميخوام فرشته مهربون صدامو ميشنوه؟ گفتم آره عزيزم فرشته مهربون هميشه صداتو ميشنوه و مراقبته...بعد نگاهتو کردى رو به آسمون و گفتى: فرشته مهربون تورو خدا واسم ماشين بخر... منم همونروز يعنى شنبه بعدازظهر رفتم فروشگاه اسباب بازى فروشى تا واست ماشين بخرم هديه هاتو که خريدم يواشکى اومدم تو اتاق مخفيش کردم تا تو نبينى وقتى يکشنبه صبح فرستادمت مهد نشستم کادوش کردم بعد به سمت مهد حرکت کردم هديه هارو دادم به خانم مبارکى و کاردستى که درباره زمستون درست کرديم و آوردم تو کلاست تو هم با خوشحالى اومدى سمتم از من گرفتى تا خودت بدى به مربيت خاله مريم به بچه ها نشون داد و تشويقت کرد ......وقتى ازت پرسيدم فرشته مهربون اومده با ناراحتى گفتى نه مامان هنوز نيومده چرا انقد دير کرد من منتظرشم تا بياد بهم جايزه بده که يهو خانم مبارکى با هديه ها وارد کلاس شد و گفت بچه ها فرشته مهربون واسه يه بچه خوب و دوسداشتنى جايزه اورده تو کلى ذوق کردى دويدى سمت خاله مبارکى 2 تا بسته کادو شده بود وقتى يکى و گرفتى دويدى رفتى سرجات تا بازش کنى که خانم مبارکى گفت؟ کجا ميرى ايلياجون يکى ديگه هم هست معلومه خيلى پسر خوبى بودى که فرشته مهربون 2 تا جايزه بهت داده... واى چشاى نازت از خوشحالى چه برقى ميزد الهى مامان قربون شاديهات بشه با عجله بسته هارو باز کردى با ديدن ماشينا خيلى خوشحال شدى يه ماشين زرد رنگ بزرگ که خيلى زيبا بود يکى ديگه هم يه بسته ماشين 10 تايى از رنگ هاى مختلف کل بچه ها دورت جمع شده بودن توهم به همه ماشيناتو نشون ميدادى بعد با خاله مريم و دوستات چندتا عکس يادگارى انداختى ماشينا و کاردستى خودتم گذاشتى کنارت تا تو عکس بيفته گلم... روز خيلى قشنگى بود...












فرشته مهربون 
