ایلیا جونمایلیا جونم، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

ایلیا جون هدیه آسمونی

اردو رفتن ايلياجون

1393/1/7 11:12
نویسنده : مامان لیلا
165 بازدید
اشتراک گذاری

يکشنبه 13 بهمن 92 قرار بود شما رو به يه اردوى گروهى ببرن عزيزم. البته قبلش از ماماناتون رضايتنامه گرفته بودن من اون روز اومدم مهد تا شاهد رفتنتون به اردو باشم يه ماشين( ون سبزرنگ) دم مهد منتظر شما بود همه بچه ها خوشحال بودن مخصوصا تو عزيز دل مامان آخه اولين گردشى بود که با دوستات ميرفتى خوشگلم...منم يه کوچولو نگران بودم همش به خانم مبارکى ميگفتم حواستون به بچه ها هست? يه وقت گم نشن! خانم مبارکى بهم اطمينان داد که خيالم راحت باشه حواسمون هست به بچه ها حتى بيشتر از مادراشون...لباساتو برات پوشيدم و آماده رفتن شدى.  با خوندن اسامى توسط خانم مبارکى بچه ها با ذوق فراوان يه گوشه جمع شدين و يکى يکى با کمک مربيتون کفشاتونو پوشيدين و به کمک خاله سودابه(  مربى) به ترتيب سوار ماشين شدين.  تو ماشين آقاى راننده کارتن پلنگ صورتى براتون گذاشته بود تا شما حوصلتون سر نره. مقصددتون باغ وحش بود براى اشنايى با حيوانات اهلى و وحشى...بعداز اينکه همه بچه ها سوار شدين حرکت کردين.  ظهر که برگشتى خونه همش از اردوى اون روز تعريف کردى انگار خيلى بهت خوش گذشته بود خوشگلم...منم وقتى شادى رو تو چشماى قشنگت ميبينم هيچى از خداى مهربون نميخوام انگار همه دنيارو دارم عزيز دلم دوسدارم هميشه بهترينها رو داشته باشى اميدوارم بهترين روزاى زندگيتو کنار هم داشته باشيم عشق زندگيم...عاشقتم پسر گلم.خييييييييييييييييلى دوستدارم.

پسندها (1)

نظرات (0)