خاطرات
حالا دیگه گل خوشگل مامانی بزرگ شده و از حموم رفتن بدش نمیاد
دیگه هر غروب منتظری تا بابایی از سرکار بیاد تا بری و باهاش حموم کنیاز این کار لذت میبری بعضی وقتا بابایی از دست تو یواشکی میره حموم مث وقتهایی که هوا سرد میشه و نمیشه تو رو هر روز برد حموم.
آخه وقتی میری حموم به زور باید از زیر دوش درت بیاریم
آی از دست تو فرشته آسمونی من
تا بی نهایت دوست دارم

این روزا خیلی شیطون ، سرکش ،و غیر قابل کنترل شدی و هر چیزی رو با لج و لجبازی میخوای بدست بیاری
الان تو تابستون هستیم و جیگیر من عاشق آب بازی و مدام تو استخرت هستی تا از اب بازی سیر شدی هر چی دم دستت تو حیاط هست رو میریزی تو استخر و مشغول بازی میشی.
هفته پیش عروسی دختر عموی مامانی دعوت بودیم وای خدا کنترلت حسابی مشکل بود یهو وقتی سرم کرم میشد تو غیبت میزد نمیشد ازت غافل بشم وقتی اولین شاد باش رو گرفتی به تنهایی رفتی مغازه بستنی گرفتی اومدی.
اینم بگم 2 بار گل پسرم سابقه فرار داری خونه آقاجون بودی که ناقافل دیدیم نیستی خوشبختانه هر دو بار فرشته نجات داشتی یه اشنایی میدیدت و میاوردت خونه
2 دفعه هم از خونه خودمون رفته بودی بیرون که من زودی متوجه شدم و نذاشتم زیاد دور بشی

وای از دست تو که هر چی بگم کم گفتم

عکس گل پسرم با مامانیش کنار بابا رضا

عکس خوجل مامی تو پارک کوهستان کرمانشاه




خاطرات
