رفتن ایلیا جون به بارک
بعدازکوه که برگشتیم به خونه دایی جون رفتیم تا مهموناشونو که از کرمانشاه اومده بودن ببینیم
خاله اعظم وخاله مریم وفاطمه جون اومده بودن تو از دیدن فاطمه خیلی خوشحال شدی
ناهارو اونجا خوردیم و به پیشنهاد مامانی همه به پارک رفتیم تو وفاطمه به محض رسیدن به
شهر بازی شروع به کردید به بازی کردن این بار بر خلاف همیشه بیشتر سوار چرخ و فلک شدی
هر چی بیشتر سرت گیج میرفت بیشتر خوشت میومد کلی بازی کردی تمام انرژیت تخلیه شد
هوا داشت تاریک میشد از پارک خارج شدیم و کمی تو بازار گشتیم ساعت تقریبا 9ونیم 10بود
که راهی خونه شدیم انقد بازی کردی که از خستگی به محض رسیدن به خونه خوابت برد
خوشگلم خوشحالم بهت خوش گذشت عزیزم خوب بخوابی...
میبوسمت عشقم...




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


رفتن ایلیا جون به بارک
