رفتن ایلیا جون به دریا
روز بعد پارک قرار شد بریم دریا
روز 2شنبه 27خردادبود که همه حاضر شدیم ساعت 5بود که راهی دریا شدیم تو تازه از خواب بیدار
شده بودی و یه کم بیحوصله بودی اما تا رسیدیم لب دریا سر ذوق اومدی و با عجله به سمت الاچیق
دویدی تا لباساتو در بیاری و بپری تو اب منم چون خیلی میترسیدم باهات اومدم لب اب دستتو
گرفتم تو دستم ... تو هم نشستی تو اب خیلی ذوق میکردی وقتی موج های بزرگ میومد و پرتت
میکرد تو اب کاملا خیس شده بودی از سرما دندونات میخوردن به هم داشتی میلرزیدی هرچی
بهت میگفتم سردته بریم لباس بپوشم برات زیر بار نمیرفتی همینطور نشسته بودی تو اب و
منتظر موج دریا بودی منم دیدم داره بهت خوش میگذره دلم نیومد چیزی بهت بگم کلی صدف
جمع کردی واسه خودت بعد از شدت سرما خودت پیشنهاد دادی لباساتو بپوشم انقد بغلت کردم تا یه کم
گرم شدی یه کم تو الاچیق نشستیم مشغول خوردن خوراکی شدیم تا ساعت 9ونیم کنار ساحل بودیم
خیلی خوش گذشته بود مخصوصا به تو عزیزم به خونه برگشتی از خستگی حتی شام هم
نخوردی عشقم فقط قبول کردی بیای دوش بگیری چون تمام تنت پراز ماسه شده بود بعد با خیال
راحت خوابیدی...
متاسفانه بخاطر سردبودن اب دریا یه کوچولو سرما خوردی منم دارم سعی میکنم با دادن
دارو حالتو بهتر کنم...
نفس مامان امیدوارم بهت خوش گذشته باشه...
الهی هرچی زودتر حال گل پسرم خوب بشه...
الههههههههههههههههی.........
بووووووووووووووووووووس.







رفتن ایلیا جون به دریا
