ایلیا جونمایلیا جونم، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 23 روز سن داره

ایلیا جون هدیه آسمونی

دردسرهاى ايليا

1393/3/1 17:39
نویسنده : مامان لیلا
158 بازدید
اشتراک گذاری

خوشگل مامان شب 5 شنبه خونه دايى اصغر شام دعوت شده بوديم تو با بابايى قرار بود برى پارک ساعت 3:30 بابايى زنگ زد و تورو بردم پيشش دوتايى رفتين پارک و بعد کلى بازى کردن تو پارک يهو يه مشکل کوچولو برات پيش اومد من خونه بودم که بابا از پارک بهم زنگ زد و گفت ميخواد تورو بياره خونه بدليل اينکه کل لباساتو خيس کرده بودى قربونت برم هميشه وقتى بازى ميکنى هوش و حواست سرجاش نيست بابايى هم گفت واسه اينکه تو تنبيه بشى و ديگه اينکارو تکرار نکنى ديگه تورو با خودش نبرد خيلى لباسات خاکى و کثيف بود اوردمت خونه و بردمت حموم وقتى خوشگل و تميز شدى دايى جون اومد دنبالمون تا مارو واسه شام ببره خونشون ماهم رفتيم شب خيلى خوبى بود خيلى بهت خوش گذشت اخر شب هم بعد مهمونى برگشتيم خونه اقاجون عزيزم... خوب شد بابايى نبردت وگرنه هردوتامون مهمونى خونه دايى جونو از دست ميداديم اخه اگه تو نبودى منم نميرفتم نفسم ... به هر حال شب خوبى بود...

پسندها (1)

نظرات (0)