پارک رفتن دسته جمعى
روز جمعه بود که مامانى رفت سر کارش تا به مشترياش برسه وقتى برگشتم خونه تو بهم گفتى زنگ بزن دايى جون بياد دنبالمون بريم پارک منم زنگ زدم و دايي جونو زندايى و اجى فاطمه ساعت 5 بود که اومدن دنبالمون همه حاضر شديم وبه شهربازى رفتيم دايى اکبر و زندايى سارا هم به ما ملحق شدن تو و اجى فاطمه خيلى خوشحال بودين اول از همه اکروجت سوار شدين بعد اون سوار قطار شدين بعد باهم رفتيم ماشين سوارى بخاطر اينکه نمى تونستى تنهايى سوار ش شى من کنارت نشستم خيلى باحال بود عزيز دلم بعد ماشين سوارى رفتيم بولينگ بازى کرديم و بعد موتور سوارى کردى يه توپ واليبال هم تو بازى جايزه گرفتى خوشگلم شب خوبى بود خيلى خوش گذشت به خاطر مساعد نبودن هوا و باد شديدى که يهو شروع ب...
نویسنده :
مامان لیلا
18:01






