رفتن ایلیا جون به دریا
روز بعد پارک قرار شد بریم دریا روز 2شنبه 27خردادبود که همه حاضر شدیم ساعت 5بود که راهی دریا شدیم تو تازه از خواب بیدار شده بودی و یه کم بیحوصله بودی اما تا رسیدیم لب دریا سر ذوق اومدی و با عجله به سمت الاچیق دویدی تا لباساتو در بیاری و بپری تو اب منم چون خیلی میترسیدم باهات اومدم لب اب دستتو گرفتم تو دستم ... تو هم نشستی تو اب خیلی ذوق میکردی وقتی موج های بزرگ میومد و پرتت میکرد تو اب کاملا خیس شده بودی از سرما دندونات میخوردن به هم داشتی میلرزیدی هرچی بهت میگفتم سردته بریم لباس بپوشم برات زیر بار نمیرفتی همینطور نشسته بودی تو اب و منتظر موج دریا بودی منم دیدم داره بهت خوش میگذره دلم نیومد چیزی بهت بگم کلی صدف جمع کردی واسه خ...
نویسنده :
مامان لیلا
14:53








